آرشامآرشام، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 2 روز سن داره

آرشام کوچولو

تولد پسر گلم با تم المو

بابام میگه مرد شدی از کوچیکی رد شی مامان میگه فدات شم قربون اون چشات شم یکسال گذشت اومدی برای ما همدمی قراره یکساله شی عاقل و بالنده شی     آرشامی مامان امروز 1 سال از به دنیا اومدنت میگذره و من اصلا باورم نمیشه به این سرعت 1 سال گذشت انگار همین دیروز بود که صبح زود رفتیم بیمارستان قبل از سال تحویل  تا شما به دنیا بیای و من روی ماهتو ببینم. به همین زودی یکسال گذشت ، فکر کنم چون با ما بودی و خیلی خوش گذشت گذرشو حس نکردیم عزیز دلم. ما هم میخواستیم این خوشحالی با همه تقسیم کنیم برای همین یک جشن کوچولو گرفتیم. کلی خوش گذشت به همه مخصوصا من و بابایی و البته از قیافت معلوم بود که به شما هم خیلی خ...
19 فروردين 1392
22339 0 39 ادامه مطلب

کوچولوی فروردینی

ماه تولد تو کدوم ماه قشنگه لباسي که طبيعت تنش کرده چه رنگه اتل متل بنفشه گل اومدو گل اومد تو اومدي به دنيا لاله و سنبل اومد تو داشتي ميومدي همه شنيده بودن با شادي و با خنده هفت سين و چيده بودن ايينه و آب اوردن نقل و نبات گذاشتن ميون سفره هاشون نقل و گلاب گذاشتن تو اومدي به دنيا چه ماه دلنشيني تو اي گل بهاري بچه فرورديني ...
9 فروردين 1392

عیدت مبارک

سلام پسر گل من  باورم نمیشه 1 سال از روزی که پا به خونه ی قلب ما گذاشتی و شدی نور چشم ما میگذره. امسال هفت سین ما یک حال و هوای دیگه داشت .پر از اشک و شادی بود چون امسال عزیز ترین عضو از وجودم کنارم بود و پای هفت سین بودیم. خدایا شکرت صدهزار بار شکرت  که امسال با وجود پسر گلم ، فرشته زمینی خودم 3 تایی پای هفت سین بودیم خدایا ممنونم که راضی شدی و بهترین فرشته ات را برای ما فرستادی و زندگی ما را روشن کردی . خدایا دعا میکنم همه ، همه ی عالم سال خوب و خوشی داشته باشن و همه فرشته ها سالم زمینی بشن. خدایا زندگی ما را شیرین تر کن و چشم بد را ازمون دور کن آمین   عکسهای دم عید و هفت سین تو ادامه م...
9 فروردين 1392

برای آرشام من

آرشام من ، زیبای من عیدت مبارک                                               شیرین ترین رویای من عیدت مبارک فصل بهاران شد لبت پر خنده بادا                                              ای غنچه نو پای من ، عیدت مبارک پایان شد این شب و سحر نزدیک آمد                                           یاد ...
9 فروردين 1392

ماه آخر 1 سالگی

آرشام من این ماه ماه آخر ساله و ما به زودی به عید و البته تولد پسر گلم نزدیک میشیم. راستی مامانی اینقدر لج باز شدی و میخوای مستقل باشی که نگو خودت غذا بخوری و همه کار ها را خودت انجام بدی. اگر چیزی را بخوای و بهت ندم شاکی میشی و میزنی زیر گریه از دست تو بلای مامان این اه دیگه نشد زیاد ازت عکس بگیرم چون همش میواستی دوربین را بگیری و مامانی هم این ماه درگیر خرید و گرد گیری سال نو و و تولد آقا بود .  آخه دیگه داره ننه سرما میره و عمو نوروز و حاجی فیروز میان به خونه هامون عکس های این ماه چون کم بود همین جا میزارم آرشام عاشق یخ بازی و یخ خوردن هیچ وقت هم سیر نمیشی از یخ بازی اینم آرشام با عینک که ...
8 فروردين 1392

11 ماهگی پسر نازم

عزیز دل مامانی جز شیطونی دیگه چیز تازه ای ندارم بهت بگم فقط تنها کار تازه ای که میکنی تمام کشو ها را باز میکنی و همه چیو میریزی بیرون و کلی ریخت و پاش هم کشو های اتاقت و هم کشو های  آشپز خونه هم میز تلویزیون. هم باکس حا قاشقی که دیه این جا قاشقی را برعکس میزارم و  تا بهشون چسب میزنم که نتونی باز کنی با سختی پسب را میکنی و دوباره روز از نو برای همین دیگه چسب نمیزنم به کشو ها کلی با آبکش ها بازی میکنی. تازه یکبار هم منمیدونم به کجا خوردی و چی کار کردی که انگشت ناز پات زخمی شد و یکم خون اومد که مامانی برات بست تا خوب بشه پسرم مواظب باش مامانی دل نداره ببینه. اتفاق دیگه این ماه این بود که برای اولین بار موهاتو زدیم . رفتیم...
8 فروردين 1392

یک روز کامل با آرشام تو 11 ماهگی

پسر گلم امروز از لحظه لحظه روزت عکس گرفتم و میزارم تا ببینی تو یک روز چیکار میکنی؟ کلی شیطونی و این کارهای هر روزته.  خیلی بلا شدی صبح که از خوب بیدار میشی و غر غر تا بیام میخندی که بغلت کنم دنبال توپ زرد کوچولو همه جا میری گاهی هم گیر میکنی بازی با ماشین زرد کوچولو بررسی چرخ های ماشین ایستادن و خنده و بازی شیطونی تو اتاق موشکافی تو زرافه بیرون اومدن از اتاق خواب نیمروزی در آیتانه بیدار شدن بیداری کامل و بررسی موقیعت   ورود به آشپز خونه بازی با رخت آویز که 20 دفعه در روز اگر پهن باش...
8 فروردين 1392

پایان 10 ماهگی آرشام جونی

سلام پسر گل مامان عزیز دل من داره مردی میشه برای خودش. کارهای خارق العاده زیادی میکنی . هر روز یک کار جدید. هر روز یک شیطونی جدید . پسرم دیگه تو 4 دست و پا رفتن حرفه ای شدی و همه جا را میگیری  و بلند میشی و راه میری دور تا دور وسیله ها. مامانی عکس میزارم تا ببینی. راستی مامانی یادته که عمه جون یک خرگوش ناز و سفید داشت دیگه. حالا اون خرگوش هم مامان 6 تا خرگوش کوچولو شده. اینقدر نازن که نگو . ما هم رفتیم دیدیمشون و شما هم کلی ذوق داشتی که بگیری دستت اما مامانی نذاشت چون شما کوچولویی و نباید دست بزنی بهشون حتی مامان هم با اینکه خیلی دوست داشت بهشون دست بزنه دست نزد. برای سلامتی شما. لبهاشو ببین. مثلا داره کتاب م...
8 فروردين 1392
1